خرید بک لینک
تقریبن هر چه که در چنته داشته رو کرده اما اثر گذار نبوده...مورد آخرش همین دیروز بود کیسه خریداشو زمین گذاشت که مثلا من بخوام کمکش کنم و... وقتی بدون توجه و عکس العملی از کنارش رد شدم با اخم و تخم و حالت عصبانی مزخرفی بگفت و برفت..یه زن! حدود چهل خورده ای ساله درشت اندام و همه چی درشت کلا.. اطلاعات زیادی ازش ندارم جز این که تو محله خودمون زندگی میکنه و یکی دوبارم با یه دختر کوچیک دیدمش که شبیه خودش بود یحتمل بچه خودش باشه.خلاصه هرجا که شده تو مغازه کوچه فرعی و هر مسیرِ گذرایی ترفندایی جهت برقراری دیالوگ پیاده کرده اما چون از همون اول از طرز و شکل نگاهش حس و سیگنال خوشایندی دریافت نکردم تحویلش نگرفتم و...شانس نداریم هر چه به پستم خورده زن های متأهلی بودن که یا شوهرشون مرده یا سن بالا هستن و البته از نوع سرد و گرم چشیده هاش! و منم فراری از این چیزا... زن های شوهردارم بودن مفهوم حتی فکرشم نکن رو بهشون حالی کردم تا به امروز و اونام مدتی قهر و ناراحت بعدم باهاش کنار اومدن و یا بدنبال کسایی دیگه ...اونچه با خود و زندگیشون میکنن ..بمن چه!سؤال: حتي فكرش را هم نكن بهشون حالي كردم يعني چي؟ یعنی از من چیزی نصیبت نمیشه برو رد کارت...+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 20:33  توسط 14  | 

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 11:07

زمانیکه رزم آرا توسط فدایان اسلام ترور شد (سال1329) حسین علاء به مقام نخست وزیری (موقت) رسید و بعداز استعفای علاء در سال 1330 مصدق به نخست وزیری رسید(در همان سال1330) و البته نخست وزیری مصدق در دو دوره به فاصله یکسال بود تا موعد کودتا و از گردونه بازی قدرت خارج شدنه همیشگی اش ...پ.ن: مصدق طی نطقی در مجلس ملی حاچ علی رزم آرا را علنن تهدید بکشتن کرد.کاشانی و مصدق در آن مقطع همسنگر و حامی یکدیگر بودن و البته فدایان اسلام تحت امر و حمایت کامل کاشانی قرار داشت ترور رزم آرا مطلوب نظر ایشان بود بواقع مانعی که می بایست از سر راه برداشته می شد ...+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 16:1  توسط 14  | 

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 11:07

تو زمین موقع فوتبال مقابل من از این دست حرکتا نزن وقتی منو نمی شناسی.. .بهم لایی زد و رفت که بره افتادم دنبالش همینکه دید چطور دارم دنبالش می کنم هول کرد داشت با توپ از خط کناری یعنی از محوطه زمین بازی خارج می شد که رسیدم بهش جفت پاشو با توپ زدم.. ولو شد رو زمین توپ محکم خورد به دیواره کناری و برگشت با دست گرفتم دادم دستش گفتم ببخشید! هنوز از حرکتش داغ بودم در ادامه بازی توپی بلند واسش ارسال کردن همین که توپ داشت می اومد جلوش بیاد پایین دستمو مشت کردم زدم تو صورتش و البته کاملا تصادفی! باز پهنِ زمین شد بازم عه! ببخشید ندیدمت و عذر خواهی و در نوبت سوم و آخر که از زمین کلا رفت بیرون و دیگه بازی نکرد.. اومدم شوت بزنم خواست توپم رو بلوکه کنه تا دیدم خودشه بعد اینکه شوتم رو زدم پام رو بیشتر کشیدم زدم به نقطه مرکزیش ایشان عربده ای بکشید و فریادی برآورد مگه تکواندو کاری؟! منم اینبار طلبکارانه چرا اومدی جلو پام موقع شوت زدن نباید می اومدی ..بنده خدا بازی زهرمارش شد رفت که لباسش رو عوض کنه بره منزل خونه محل سکنا ...پ.ن: امیدوارم به اشتباهش پی برده باشد و دگربار تکرارش نکند حداقل مقابل من!+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:35  توسط 14  | 

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 11:07

صفحه بندی